تبلیغات
دلنوشـــــــــته های تنــــهایی - حرف دل خیلی ها

دلنوشـــــــــته های تنــــهایی

حــــــــــــــــرف دلــــــــــــم هــــــــــــست "امــــــــــــروز‏"‏ فــــــــــــردا مــــــــی شــــــــود "درد دلـــــــ

حرف دل خیلی ها

www.delneveshte-amir.tk

 پست قبلی قرار بود آخرین پست من تو سال ۱۳۹۱باشه اما... این پست تنهاحرف دل نیست درد دل است درد دل با پدران پیر" کارگر" سلام پدر جان می دانم خوب نیستی اما باز چشمان مهربانت را از تمنایم دریغ نمی کنی هر گاه که نگاهت میکنم بغض گلویم را می فشارد چه پیر شده ای موهایت،چهره ات ،جوانیت،همه یشان شکسته شده اند دستانت،دستانت چه پینه ای بسته،میدانم خود را شکسته ای تا ما زجر نکشیم اما،زجرم میدهد دستانت،زجرکشیدنهایت، بی عدالتی های که در حقت میشود، ظلم های که به تو وامثال تو می شود می دانم همیشه با ۸و ۹ خود ساخته ای کمرت زیر فشار شکسته،اما غرورت نشکسته من دست پینه بسته ات را می پرستم،دستانی که شاید عدالت خدا را زیر سوال ببرد چشمانت،چشمانت غم سالها دارد ،درد ها کشیده،رنج ها دیده ...چشمانت دیگر کم سو شده شب عید نزدیک است ،می خندی،می دانم،می دانم به اجبار است می دانم رمقی برای خندین نداری در دلت به کارهای که با ۴۷۸۱۲۵ نمی توانی انجام دهی می اندیشی می دانم سخت است اما تو،مرد سختی ها هستی این را دستانت می گوید می ترسم، می ترسم روزی دیگر توان به دوش کشیدن سختی هارا نداشته باشی در عجبم از کسانی که مزدهای میلیونی میگیرند و تجارتهای میلیاردی دارن اما، اما برای ۲ یا۳ ریال دستمزدت چانه میزنند می دانم خودت به عدالت خدا شکی نداری اما این عدالت برایم جای سوال دارد خداوندا کفر نمی گویم خدایا کفرنمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو ازجانم؟! مرا بی ‌آنکه خودخواهم اسیر زندگی‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه بازآیی زمین و آسمان راکفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه‌ی‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سودر روان باشد زمین و آسمان راکفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت باخبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ ازقصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌که انسان بودن وماندن در این دنیاچه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشدآنکس که انسان است و از احساس سرشاراست


Weblog Themes By Pichak

نویسندگان

درباره وبلاگ


من با سایه ام حرف میزنم…
وقتی میان این هیاهوی آدمها،کسی سراغی از وجود تنهاییم نمی گیرد!
با سایه ام حرف میزنم …
وقتی همه بدنبال خوشبختیِ خیالیِ خود روز را به شب سنجاق میکنند!!
وقتی که تنهاییِ سردِ من،
میان حجم خالیِ نبودنِ کسی
از یاد میرود….
وقتی که دیوار پشت سر،تنها تکیه گاه من است بی روح.
وقتی که تو به روزمرگی های تنهای من بی توجهی؛
من با سایه ام حرف میزنم…
وقتی که دهانم پرازحرف است و کسی نیست لقمه ای درد دل بامن شریک شود!
وقتی که عید من باجای خالی از حضورکسی پر نمی شود…
من با سایه ام حرف میزنم…
میدانم به تراوشات ذهن خسته ام میخندی
بخند
آری بخند به نداشته هایم که تو برای داشتنش چشم بینایی نداری!!
بخند اما…
یادت باشه کنارتنهایی شب های من نداشته هایم را به رخ نکشی!
________________________

مدیر وبلاگ: امــــــــــیر

آمار سایت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات